بالاخره دیدمت پسملکم
خیلی میخوامت جینگولکم
بالاخره ٣ روز پیش رفتیم واسه ی سونوی سه بعدی
توی ١٨ هفتگی یه بار این سونو رو انجام دادم ولی چون همش نگران سلامتیت بودم بازم از دکتر
خواستم یه بار دیگه این سونو رو انجام بدم البته به گفته ی دکتر احتیاجی به سونوی مجدد نبود
ولی به اصرار من یه بار دیگه برام نوشتن منم روز شماری که آخ جون دوباره جینگول طلای نازم و
میبینم آخه اون دفعه که هیچی ندیدم
چهارشنبه ساعت ١٧:٣٠ رسیدیم مطب آخ که چه قدر
هوا گرم بود یه ساعت بعدش نوبتمون شد و با جینگولکم رفتیم تو بعد روی تخت دراز کشیدم و
بیصبرانه منتظر که خانوم دکتر اومدن و بعد از سلام و احوالپرسی شروع به سونو کردن اینم بگم
که خانوم دکتر برعکس دکتر قبلی خیلی ماه بودن اول شروع کردن به چک کردن قلب و بقیه چیزاو ... گفتن که جینگول طلای من یه پسمل جیگره ه ه
قربونت برم من 
خدا رو
شکر همه چیزت سالم بود مچکرم خدا جونم
بعد از همه ی اینا حالا نوبت دیدن روی ماهت بود که یه دفعه یه نیمرخ ناز از صورتت اومد تو مانیتور نمیتونم حسم و بیان کنم 
فقط زل زده بودم به مانیتور و نگات میکردم یه حس مبهمی داشتم از فیگورت بگم برات دراز
کشیده بودی پات و انداخته بودی رو پات یه دستتم گذاشته بودی زیر سرت دکتر گفت پسملمون
خوابه عین یه فرشته ی ناز خوابیده بودی
الهی خودم فدات شم
جیگرتو عشقم با اون دست و پاهای کوچولوت بازم دعا کن فرشته ی قشنگم که صحیح و سالم
بیای تو بغلم فقط ٢ ماه و ٥ روز دیگه مونده حرکاتت خیلی خیلی زیاده حسابی داری تو دلم
شیطونی میکنی نفسم حالمم این روزا زیاد خوب نیست بعضی روزا و شبا خیلی سخت میگذره
زیاد نمیتونم فعالیت کنم همش باید در حال استراحت باشم با این که سخته ولی من همه ی
اینا رو با عشق تحمل میکنم فقط برای رسیدن به تو از وقتی دیدمت البته اینم بگما فقط نیمرخت
و دیدم رخ نمیدادی که نتونستم بازم تشخیص بدم شکل کی هستی خانوم دکتر که موقع سونو
به دستیارش گفت ماشاالله خوشگله اینو شنیدم ولی حالا نمیدونم هر شکلی که باشی اینو
بدون که همه ی دنیای ی ی ی ی ی ی منی فرشته ی کوچولو ی نازنینم بعد از دیدنت
همش این شعر و میخونم برات (( دلم برات تنگ شده جونم میخوام ببینمت نمیتونم
.................................... ............................
............. حالا وقتی اومدی واست همش و میخونم.))


بالاخره دیدمت پسملکم
